تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد
آقا سلام !!
سلام ما پدر ما عمه ما ننه ما پدر بزرگ ما هفت جد و آباد ما بر شما
شما که قلبتان به اندازه همه کسانی که می آیند و جلوی کپه طلای شما عکس می اندازند جا دارد
شما که قلبتان حتی برای ما که به جای کتاب دعا و غسل زیارت با کتاب شعر و بدون وضو می آییــم هم جا دارد
حال شما احوال شما ؟
ما که از خیر سر شما نان می خوریم زبانمان هم دراز است که ای آقا ! با پانصد تومان که نمی شود مانتوی چنل خرید سوار پرشیا شد نهار قورمه سبزی خورد سقف بالای سر داشت به گدا صدقه داد شام رفت بیرون و یک شب اضافه تر مشهد ماند !!
اصلا در این فضای معنوی کجا جای این حرفهای سخیف است !؟!
الهی من قربان قدتان الهی که همین الان برایتان یک جام از آن شراب های ناب بهشتی بیاورند که بزنید به سلامتی ما !
گردن این بنده آسمان جل خدای شما از مو هم باریک تر !
غلط کردیم !

...

ای آقا جان ما که از خجالت مردیم !
ما که بقول پسرکی که کشته مرده ماست لنگه مان در دنیا وجود ندارد و دلمان هوایی شما بود دیدیم جز پول چیزی از شما نمی خواهیم  شما هم که به قول دوستی فقط اولاد عنایت می کنید و از مادیات گریزانید ! راست می گوید بنده خدا ؛ خودم شاهدم این همه کارخانه و باغ دفتر و دستک را سپردید دست افراد مورد اعتماد و سودش را ماه به ماه به حساب مستمندان عالم حواله می کنید
بخاطر مستمندان عالم هم که شده کمی به به فکر خودتان باشید !
....خانوم حجابتون رو رعایت کنید
...چشم !
 چی عرض می کردم خدمتتان ؟
بله...قیمت نقره حسابی کشیده بالا !





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اردیبهشت 1390 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.