تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد

سلام خدا

چطوری ؟! خوبی ؟! چه خبر ؟! خوش می گذره ؟!

 می گم خدا نمی دونم اون هفته بود ؟! کی بود ؟! به این نتیجه رسیدم که هرموقع تو اومدی یه حالی بهم بدی من زدم تو ذوقت !

  نمی فهمم تو منو دوسم داری ؛ نمی فهمم اگه اینجا سختی نباشه اونور راحتی نیس ! نمی فهمم تو داری کمکم می کنی هرچند که باعث میشه بیام اینجا یقتو بگیرم و عربده (!) بکشم ! ولی فکر کنم می دونی اینجا یقتو ول می کنم و همش پشیمون می شم و میام می گم: مرگ من !! سر من !! ببخش ! حداقل خوبیش اینه اینجا چشممون نمی افته تو چشم هم !

ته دلم یه چیزی میگه با اینکه خودت میدونی داری کمکم می کنی و میدونی من در مقابلش چه جوری قراره جفتک بندازم برات ولی بازم وقتی می بینی چقدر بی چشم و روئم دلت می گیره ازم ؛ خدا می دونم این دل گیری رو به جون می خری که پس فردا که اومدم اون ور ؛ اونجا که دیگه خودکارا بالاس وقتی بهم گفتی روت سیاس زل نزنم تو چشمات و بغض نکنمو نگم پس تو اون بالا چیکار می کردی ؟؟ فقط نگام می کردی ؟ که اون موقع سرتو نندازی پایینو نگاتو ازم ندزدی، خدا خودت می دونی من همیشه می گفتم قرار نیس اینجا هر اتفاقی که افتاد کاسه کوزش بشکنه سر تو ؛ خودت می دونی من همیشه گفتم همین قدر که منو بوجود آورده ای و یه چیزایی تو کلم گذاشتی ته اون کاری بود که باید می کردی ؛ ولی خدا اون روز ؛ اون ساعت ؛ اون لحظه واقعا جز تو هیچکی نبود که بهش گیر بدم ! منو که میشناسی ؟! قاطی کنم فقط پاچه می گیرم الکی بیخود !! اصلا تقصیر خودته که انقدر بامرامی که وقتی هیچکی نیس باز تو هستی !! حتی وقتی خودم نیستم بازم هستی...هستی...هستی ! چه آهنگ قشنگی داره !

شرمندتم ؛

میدونی اگه چیزی از ته دل نباشه اینجا نمی نویسمش...

روم سیاس ؛

میدونی که همیشه همینجور بوده...

مخلص کلام ؛

 گردنم از مو باریکتر !  خاطرتو می خوام ! اومدم منت کشی !

بلند میگم که همه بشنون :

ببخشید... !

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 بهمن 1385 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.