تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد

صحنه اول

چراغ ها روشن می شوند؛

زن با لباس سفید ابریشمی بر بلندای جهان ایستاده است.

صحنه دوم

خدا باد را میفرستد که انگشتهای کشیده و لطیفش را لابه لای موهای زن به حرکت درآورد.

صحنه سوم

باد شگفت زده بالای سر زن ایستاده، دستش نیم سانت با سر زن فاصله دارد.

دستش را می کشد.عقب عقب می رود.محو می شود.

چراغ ها خاموش می شوند؛

صحنه چهارم

نور ضعیفی صحنه را روشن می کند؛

زن با موهای وزوزی با شلوار جین و تی شرت بر بلندای جهان نشسته است.باد از کنارش عبور می کنددر حالی که دستان مشت شده اش را در جیب میفشارد.

صحنه تاریک می شود.

**************

باید به بالش هاری که هر شب زیر سرم می گذارم بفهمانم که وقتی چشمانم را می بندم نمیمیرم؛انقدر مغزم را گاز نگیرد !!!!



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1389 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.