تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد

گله دارم !
دستهای من همیشه سردند و تو همیشه آتشت را جایی در حوالی نبودنم روشن می كنی !
گله دارم !
چشمهای عجیب تو هم دندان دارند هم به شكمت وصلند ! طعم بودنم به مزاجت سازگار نیست و الا من عاشق اینم كه به نیشم بكشی !
گله دارم !
این حس كه روی قلبم ناخن می كشد از بوی رفتنی است كه توی دماغم می پیچد و نفسم را تنگ می كند ، خفه می شوم !
گله دارم !
نامه ای كه برای تو نوشته بودم ، وقتی خواستم برایت بیاورم كلی اشك ریخت ، دامنم را چسبید كه نمی روم !
گله دارم !
دستهای من دروغ می گویند ، وقتی با دستهایت عشقبازی می كنند ؛ وقتی توی دستهای تو گم می شوند ؛ تو را نمی فهمند ؛ بی وفایی می كنند ؛ آدم نمی شوند !
گله دارم ، چیزی نمی گویم ، ساكت می شوم ، ساكت می مانم ... !


امروز من توی یک خیابان خلوت تا طعم عزیز یک بوسه پرواز کردم ,گریه ام گرفته !




نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1389 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.