تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد
یكی از سخت ترین كارایی كه تو زندگیم كردم این بود كه قلمم رو كشتم !
جالبه توی این مدت همش چند نفر ازم سراغ شعرامو میگرفتن .... میگفتن چرا دیگه نمی نویسی ولی مگه میشه نوشت ؟ چی بنویسم ؟ از كی بنویسم ؟ واسه كی بنویسم ؟ برای چی بنویسم ؟
هرجور حساب می كنم می بینم نمیشه .... انگار نوشتن هم مثل یه دوره ای از زندگیم بود كه تموم شده ... هرچند یه زمانی فك می كردم نوشتن برام غریزیه  .... مثل غذا خوردن !
مهم نیس .... بگذریم.
من همیشه ادم حسودی بودم .... البته همیشه سعی كردم اینو از دیگران مخفی كنم حتی از تو هم مخفی كرده بودم ... نگو كه می دونستی ! این روزا به آدمای دورو برم حسودیم میشه میدونی چرا ؟ چون اونا می تونن روی یه چیزی تمركز كنن . مثلا روی كارشون یا درسشون یا زندگشیون یا ..... خلاصه بالاخره یه چیزی دارن كه دوس داشته باشن وقت بذارن روش ؛ من همش دارم توی یه سردرگمی زندگی می كنم...همیشه گیجم....منگم....بی حالم .... بی روحیم .... پیر شدم پیر !
راستی من موقعی كه تصمیم گرفتم بیام اینجا  خودم رو متقاعد كردم كه برای خودم یه نامه بنویسم  ولی ببین بیچارگی منو ؟ تو نامه ای كه برای خودم می نویسم هم دارم با تو حرف می زنم ! قلدری می كنم نه ؟ خودمم حس كردم قلدر شدم !
همیشه تو زندگی از تو طلبكار بودم !‌ هنوزم هستم ! میبینی چه بیچاره ای هستی ؟
خستم ... گردنم درد میكنه پام درد میكنه انگشت دوم دست راستم درد می كنه سرم درد میكنه كرخ شدم ... داره مثه چی از آسمون باروون می باره .... یادت قبلا باروونو دوس نداشتم ؟ میگفتم افسردم میكنه ؟ برنامه هامو بهم میزنه ؟ سشوار موهامو خراب میكنه ؟ ولی الان دوس دارم !‌باررون میباره میشینم تو تاریكی ابرا سیگار می كشم.... بهت نگفته بودم سیگاری شدم نه ؟ یادم نمیاد !
تو هم پیر شدی .... قشنگ معلومه ! 
ساعت داره دو میشه .... هزارتا ترفند زدم كه امروز رو به ساعت دو برسونم باورت میشه ؟ زمان برام متوقف شده ! جووون میكنم تا بگذره !
ولش كن بابا از اینم بگذریم !

پ.ن :
چه خوابی دیده بودی ؟ بدتر از چیزایی كه تو واقعیت دیدی بود ؟






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 آذر 1394 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.