تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد
ریه هایم از تو پر می شوند ، تو کنار منی و من آخرین زن روی زمینم که اکسیژن را پوست بدنش میمکد تا به خونش برسد !

وسط یک راه تاریک نشستم و انگار زیر بدنم می لغزد و مرا به پیش می راند ، حتی بی آنکه بخواهم ؛ حتی بی آنکه بخواهد  !

قلبم توی دستهایت فشرده می شود ؛ گونه ام گر می گیرد ؛ گلویم خشک می شود ؛ دهانم بوی مشروب می گیرد ؛ گرم می شوم ؛ می سوزم !

مغزم خاموش ، فکرم تعطیل ، موهایم روی پیشانی ، گره روسری ام شل ! تو همیشه برای من دوتایی ! یکی در کنارم ؛ یکی در برابرم ، یکی توی چشمم ؛ یکی توی فکرم !
من همیشه برای تو یکی هستم ؛ فقط یکی توی دستهایت !

من مست
من خراب
من هرچه تو بخواهی
من هرچه تو بگویی

ولی من برای تو همه جای این دنیا شاعر می شوم ؛ حتی شبها توی اتوبوس با نور گوشی موبایل !

گفته باشم !!!




نوشته شده در تاریخ شنبه 6 آذر 1389 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.