تبلیغات
نگار آباد
نگار آباد
دخترم...این اولین نامه ای است که برای تو می نویسم !

مادر تو زنی بود که همه زجرهای زندگی را با مغز کشید ، تمام عمرش را در انتظار آمدن تو بود و سالها نطفه عزیز تو را در درونش مخفی نگه داشته بود !
سالها با تو حرف زد ؛ برای تو گریست و هیچگاه امیدش را برای بوسیدنت از دست نداد !
دخترم...همیشه در مسیری که قلبت به تو نشان خواهد داد پرواز کن و بدان روح مادر همواره برای تو نور خواهد فرستاد بی توجه به اینکه معلمی باشی برای چند کودک یا مدیری در شهر یا پزشکی در بیمارستان و یا فاحشه ای در یک کافه !
دخترم...شعرهایم را برایت باقی می گذارم و کتابهایم و رازهایی که همیشه مخفی کرده بودم !
هرکدام را که خواستی میتوانی به هرکسی ببخشی فقط عاشقانه ترین ترانه ام را به مردی هدیه کن که شبها از فکر بوسه ای که شاید روزی بر گونه ات بکارد قلبت بهم فشرده خواهد شد !

همیشه آخر حرفهایم تو این است که عشق مادرت به تو آنقدر بزرگ خواهد بود که همه وجود تو را احاطه کند ...قلبم برای توست !

امضا
نگار ؛ مدفون در یک پارک ، زیر یک نیمکت ، روبه روی یک درخت بید ، کنار یک آب سردکن !


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط | نظرات ()
.: Weblog Themes By PayamBlog :.